آقای هاشمی این آرزو را با خود به آن دنیا خواهید برد!

علت اصرار هاشمی بر شورای رهبری در این مقطع چیست؟/ کسی که می داند رهبر نمی شود فکر کند اگر شورایی باشد در آن شورا حضور پیدا خواهد کرد/

images

  1. یکی از مهم ترین مباحث نظری در بُعدِ جایگاه رهبری و ولایت فقیه، که بعد از رحلت امام خمینی(ره) توسط حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی پیگیری می شد بحث “شورای رهبری” بوده است. هر چند در بُعد نظر و تئوری مجتهدین و کارشناسان می توانند و این حق را نیز دارند که نظرات خویش را ارائه کنند و این به معنای مخالفت با ولایت فقیه نیست. اما قضیه زمانی مایه تأسف است که برخی افراد اینگونه مباحث را، نه در کرسی های نظریه پردازی و حتی نه در جلسات تخصصی و کارشناسی مطرح کند بلکه یک نظر به ظاهر علمی را در فضای رسانه های و ژورنالیستی مطرح ساخته و اذهان عموم جامعه را مشوش کند که چرا همچنین موضوع مهمی در رسانه ها منتشر می شود. اینجاست که فضای جامعه ملتهب می شود. شاید بتوان گفت مهم ترین مسئله ای که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در چند سال اخیر نیز بسیار بر این موضوع اصرار می ورزد همین مسئله “شورای رهبری” است؛ اخیراً ایشان با انتشار کتاب “مشروعیت آسمانی” (نظرات هاشمی درباره ولایت فقیه) نیز به این مسئله دامن زده است. نخست برای تنویر افکار عمومی تاریخچه ای از این بحث را خدمتتان ارائه می کنم.
  2. شورای رهبری نخستین بار در قانون اساسی سال ۱۳۵۸ تصویب شد. اصل ۵ قانون اساسی سابق می گوید:« در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر، عجل‌الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت برعهده‌ی فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد، رهبر یا شورای رهبری، مرکب از فقهای واجد شرایط بالا، طبق اصل یک صد و هفتم عهده‌دار آن می‌گردد» و اصل ۱۰۷ قانون اساسی سابق می گوید:«هرگاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همان­گونه که در مورد مرجع عالی‌قدر تقلید و رهبر انقلاب آیت‌الله‏ العظمی امام خمینی (ره) چنین شده است، این رهبر، ولایت امر و همه مسئولیت­‌های ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می‌کنند، هرگاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می‌نمایند وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می‌کنند». در سال ۶۸ به دستور امام(ره) شورایی جهت اصلاح قانون اساسی تشکیل می شود و یکی از اصلاحات نیز حذف شورای رهبری بود سپس قانون اساسی جدید به رفراندوم گذاشته شده و با اکثریت آرا تصویب شد.
  3. دلایل حذف شورای رهبری به گفته ی اعضای شورای بازنگری و اصلاح قانون اساسی به دو دسته عقلی و نقلی تقسیم می شوند.
    • دلایل نقلی: اولاً شورای رهبری سابقه در اسلام و سیره اهل بیت سابقه نداشته است. آیت‌الله مؤمن در این باره می­‌گوید:”مسئله شورای رهبری را کمیسیون تأیید نکرد، به خاطر اینکه مسئله شورا همان­طوری که در دلایل توجیهی به عرض عموم رسانده شده اصلاً سابقه اسلامی ندارد که امامت امت با شورا اداره شده باشد و در نظر جمعی از اعضا کمیسیون این مسئله خلاف موازین شرعی دانسته شد”. ثانیاً، روایت قوی از حضرت امیرالمؤمنین: «الشرکه فی الملک تؤدی الی الاضطراب – شرکت در ملک سبب اضطراب می­‌شود». غررالحکم ص ۳۴۳٫
    • دلایل عقلی: اولاً مهم ترین دلیل مدافعین شورای رهبری نظیر حجت الاسلام هاشمی این بود: «با وجود شورا و کنارهم قرارگرفتن سه یا پنج نفر، ویژگی‌های مثبت این چند نفر در کنار هم به صورت یک مجموعه کامل درمی‌آید». اما در جواب این ادعا، آیت‌الله مؤمن توضیح می­‌دهند: « یکی از جهت فقه، یکی از جهت تقوا و یکی هم از جهت تدبیر. این جهت را ما در کمیسیون بحث کردیم که اگر سه نفر را این طوری گذاشتیم، آیا آن کسی که فقه او بیشتر است در اثر اینکه با آن دو نفر بیاید تدبیرش بیشتر می­‌شود یا او تدبیرش همان چیزی که بوده هست؟ و آن کسی که از نظر فقهی ضعیف­تر است آیا فقه او به خاطر اینکه با او هست زیاد می­‌شود و آن کسی که تقوایش زیادتر هست فقه و تدبیرش زیاد می­‌شود؟ این‌جور نیست و فرض این است که همان‌طور که می­‌فرمایید همه واجد شرط هستند و این شخصی که تدبیرش کم است خودش را مدبر می­‌داند و آن کسی که از نظر فقه من می­‌گویم در درجه نازل­تری هست خودش را فقیه می­‌داند و او را در مقام بحث تخطئه می­‌کند (آن افقه را) و همین‌طور … . بنابراین، این‌طور نیست. این یک مسئله­‌ای است که ظاهراً اشتباه می­‌شود که ما خیال می­‌کنیم که اگر سه نفر کنار هم گذاشته شده­‌اند، این سه نفر یک نفر می­‌شود… این خیال که اگر به هم ضمیمه شدن کأنّه این جمع هر سه مزیت را واجد خواهد بود درست نیست، بلکه چه‌بسا به خاطر این جهت اختلاف بیشتر در بین آن‌ها به وجود خواهد آمد.» ثانیاً تشکیل شورا در دهه اول انقلاب مشخص کرد که باعث اتلاف وقت و عدم تصمیم به موقع می شود. ثالثاً باعث اختلاف می شود و چه بسا مملکت در بن بست های متعدد نتواند به موقع جمع شود. و رابعاً از همه مهم تر مخالفت حضرت امام(ره) با شورای رهبری بوده است. جناب هاشمی بارها نیز خودشان تأکید کرده اند که امام مخالف شورای رهبری بوده اند.
  4. شورای رهبری در قانون اساسی جدید کاملاً حذف شده است و اگر بخواهد در دستور کار خبرگان قرار بگیرد باید به دستور رهبری شورای بازنگری و اصلاح قانون اساسی تشکیل شود و آنها نیز اصلاح کنند سپس به رفراندوم گذاشته شود! اما برای اضطرار در قانون اساسی جدید آمده است:” در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظف‌اند در اسرع وقت، نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوه‌ی قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه‌ی وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت، یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه کند، فرد دیگری به انتخاب مجمع با حفظ اکثریت فقها در شورا، به جای وی منصوب می‌گردد”. این شورا مطلقاً با شورای رهبری سابق متفاوت است.
  5. حال چرا و به چه دلیل حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی این بحث را مدام به صفحات روزنامه ها می کشاند؟ آیا این مسئله برای جامعه اولویت دارد؟ آیا این تضعیف جایگاه رهبری نیست؟! متأسفانه این عمل ژورنالیستی جناب هاشمی را باید در کنار دیگر فعالیت های ایشان دید. چرا ایشان و جریان حامی ایشان مدام از بحث “رهبر آینده” آن هم در فضای ژورنالیستی و فضای احساسی سخن می رانند؟ دلیل این کار چیست؟ چرا فردی همانند سیدحسن خمینی را در فضای مجازی و عمومی به عنوان رهبر آینده مطرح می کنند؟ مگر نظام اسلامی یک نظام مردمی نیست که خبرگان ملت اگر هم روزی خدای ناکرده قرار شد کسی را انتخاب کنند، مطابق با قانون اقدام کنند؟ مگر نظام ما نظام موروثی یا سلطنتی است که به جای پدر، پسر بر تخت قدرت تکیه بزند؟ آقای هاشمی در حالی بحث شورای رهبری را پیش می کشد که مملکت اسلامی دارای رهبری باتقوا، عادل، شجاع، فقیه، مدیر و مدبر و با مقبولیت اکثریت مطلق جامعه است و از حمایت قاطع مردم و مجلس خبرگان برخوردار است و دوست و دشمن این را معترفند. دوستان در توانایی ایشان و دشمنان در عجز در مقابله با ایشان. آیا این کار آقای هاشمی این را به ذهن متبادر نمی کند که ایشان به دنبال تخریب جایگاه رهبری در نزد عموم مردم است؟ همچنین در مصاحبه با روزنامه شرق در اسفندماه ۹۳ می گوید:” فقط یک وقت کار هیات رییسه خبرگان حساس می شود و آن موقعی است که بخواهد رهبری جدید انتخاب شود..آن لحظه حساس، مهم است. برای آن لحظه حساس حتما لازم نیست رییس باشم، کافی است عضو خبرگان باشم. انسان در خبرگان می تواند صحبت کند و نظرش را بدهد و اگر بخواهم، تاثیرگذار هم خواهم بود” . آن لحظه ی حساس یعنی فوت یا عزل رهبری! آیا آقای هاشمی امید دارد و آرزو می کند که لحظه ی حساسی پیش بیاید و ایشان بتواند در جایگاه رهبری بنشیند و یا شورای رهبری تشکیل دهد؟ آیا کشور در حال حاضر خلاء رهبری دارد و یا رهبری ضعیف عمل می کند که آقای هاشمی اینگونه مستقیم و غیرمستقیم به جایگاه رهبری حمله می کند؟ آیا در این اوضاع حساس کشور و منطقه و جهان، این مسئله اولویت دارد؟ آیا کاندیدا شدن سیدحسن و دمیدن در آن اولویت دارد؟ آیا بررسی دولت اعتدال و سیاست های اقتصادی، فرهنگی، داخلی و خارجی آن در این برهه اولویت ندارد که کشور را کاملاً به انزوا برده است؟ علامه مصباح یزدی یکی از علمای انقلابی و بصیر است که در چند دهه اخیر در حمایت از جایگاه ولایت فقیه تلاش های علمی، نظری و تئوری بسیار انجام داد. ایشان در باره نظریه شورای رهبری می گوید:« در طول تاریخ حکومت پیامبران و یکهزارو چهارصدساله شیعه، مساله حکومت شورایی مطرح نبود وهیچ پیامبری را نداشتیم که با مجموعه ای از پیامبران حکومت کرده باشد چنین موردی را حتی در زمان ائمه اطهار(ع) و فقهای سنتی نیز نداشته‌ایم و در هیچ آثاری نیز چنین چیزی نیامده است. نمی خواهم کسی را متهم کنم ولی انسان احتمال می دهد که در پشت مطرح کردن مساله شورای رهبری، دست ناصالحی برای تضعیف حکومت و ولایت فقیه در کار می باشد. درصورت شورایی بودن رهبری، اگر قرار است یک تصمیم قاطع گرفته شود همه باید منتظر بمانند تا اعضای شورا از استانهای مختلف بیایند، اما اگر یکی از اعضای شورا مریض شده باشد و یا جلسه به حد نصاب نرسد، در این صورت تکلیف جامعه اسلامی چه خواهد شد. این طرح ممکن است طرحی شیطانی باشد تا کسی که می داند رهبر نمی شود، فکر کند اگر شورایی باشد در آن شورا حضور پیدا خواهد کرد.»
  6. هاشمی در سخنرانی در دانشگاه امیر کبیر – اردیبهشت ۹۴ – می گوید:”امیر کبیر شاه را از تبریز به تهران آورد و او را شاه کرد و شاه نمک نشناسی کرد. امیر کبیر مقابل مظاهر استبداد ایستاد”. این جملات حق را بر زبان آورده تا اهداف باطل خویش را تلویحاً به ذهن مخاطب برساند که “منِ امیر کبیر در مقابل استبداد نظام اسلامی ایستاده ام”. و این جمله ایشان را در کنار جملات سال های قبل ایشان باید قرار داد که گفته بود:”من آقای خامنه ای را ازمشهد به تهران آورده ام و به امام معرفی کرده ام!”. ایشان باید پاسخ بدهند که کدام استبداد؟ آیا ولایت فقیه که برآمده از فقه ناب شیعه و برآمده از مقبولیت عموم جامعه و مجلس خبرگان ملت است، استبداد است؟ یا نپذیرفتن رأی اکثریت ملت در سال های ۸۴ و ۸۸؟
  7. باید این نکته مهم را گوشزد کرد که اگر فردی دنبال یک بحث فقهی و کارشناسی است باید آن را در مجامع تخصصی و جلسات کارشناسی مطرح کند نه اینکه همچنین مباحثی را که هم به لحاظ شرعی ناصحیح اند و هم به لحاظ قانون اساسی، غیر قانونی اند، به فضای رسانه ها بکشاند. البته باید مطرح کرد اینکه آقای هاشمی مدام از انتخاب رهبری سخن می گویند و یا در خصوص سیدحسن خمینی دچار توهم شده اند و یا منتظر لحظه ی وفات رهبری هستند باید بداند إن شاءالله این لحظه ی حساس هیچ وقت برای ایشان پیش نخواهد آمد و این آرزو را با خودشان به آن دنیا خواهند برد و إن شاءالله این پرچم به دست حضرت امام سیدعلی خامنه ای تا ظهور امام عصر(عج) حمل خواهد شد و به دست نامحرمان نخواهد افتاد.

و العاقبۀ للمتقین/

داود مدرسی یان

این خبر را به اشتراک بگذارید :