طنز تلخ فوق العاده از محمدمتین نجف زاده

اندر احوالات مراسمات فاتحه/ آن مرد مراسمات/ برخی کاندیداها از شدت ناراحتی!! رخت عزا پوشیده ، گل بر سر مالیده ، زارزار گریسته و گریبان چاک نمودندی که ای وای چه عزیزی از دست رفته

(این طنز تلخ واقعیتی است که در برخی شهر های کوچک و یا طایفه ای و قومیت گرا رخ داده و میدهد،هرچند در آن برای شیوایی و جذابیت از اغراق نیز استفاده کرده ام که امیدوارم موثر واقع گردد)

*پس از بیان تعریف ”تکلیف” و اصحاب تکلیف جلسه دیگری بین شیخ و مریدان برگزار گردید که به شرح ذیل میباشد…

شیخ را پرسیدند مراسم فاتحه را تعریف نما!

پاسخ بگفتا: مراسمی است ترحیمی، برای گرامیداشتِ عزیز از دست رفته؛ که بسته به زمان نزدیکی آن به انتخابات، گاها نیز مراسم سیاسی انتخاباتی گردیدندی.تا جایی که برخی کاندیداها بدشان نمی آیدی در ایام انتخابات آدرسِ خانه شوهرعمه کهنسال ویا زن دایی سالخورده و یا ننه ی پیر خود را به حضرت عزرائیل داده تا تریبونی برای جنابشان فراهم آوردی.

بدینسان که شال عزا بر گردن نهاده و مریدان را جمع نمودی و عده خود را برخ رقیبان کشاندی. هر چند مقلدین این سنخ اندکند و ” اکثرهم یحبون مراسمات الحی و الحاضر” ، شیخ که به کانال عربی زده بود ناگهان کلاج زبان را گرفته و آن را در دنده فارسی جانهاد و خواست ادامه دهندی که:

9074_627

مریدی پرسید:

مگر می شود مگر داریم؟؟

شیخ پاسخ بگفت: آری شده است و داشته ایم.

مگر نبودندی نماینده های که بیش از آنکه در مجلس باشندی در مراسمات فاتحه بودندی و شریک غم خیلی ها بوده و در عوض کار عده ای خاص را راه می انداختندی…

مریدی سوال دیگری پرسید که آیا این کار در توان هر شخص میباشدی؟

شیخ پاسخ بگفت خیر، این یک هنر است و نزد برخی است و بس…

بطوری که این ”برخی افراد” همیشه شال عزا، گل برای بر سر مالاندن و جملات تسلی بخش و سایر موارد لازم همراه خویش دارندی.

و تیم اطراف این ”برخی نامزدها” آنقدر خبره اند که گاهی اوقات قبل از آنکه خبر مرگ متوفی بگوش اقوام درجه یک وی برسد مطلع شدندی که در پاره اوقات وقتی جهت تسلیت و هماهنگی جهت جلوس در مراسم با فرزندان متوفی تماس گرفتندی متوجه گشتی که بنده خدا فرزند متوفی بی اطلاع بودندی و با جمله ”درگذشت فلان کست را تسلیت می گویمی” از سوی یک کاندیدا ( و یا اطرافیان ایشان) شوکه گشته و در کما رفتندی و اسباب موت جنابشان را فراهم آورندی…

برخی افراد دیگر آنقدر حرفه ای تر هستند که آمار تمامی افرادی که کله شان بوی حلوا دهندی را در لیست خود داشته و با توجه به شدت بوی حلوا در برنامه خود جایی برای شرکت در مراسم وی خالی می گذارندی و برخی که فوت( فووت) آخر این کار را نیز دانندی با یک نگاه به ننه بزرگ عمه فلان شخص با خطایی قابل اغماض زمان فوت را حدس زدنندی و متناسب با آن خود را مهیای مراسمات مختلفه کردندی…

مرید دیگری پرسید:چه فرقی است بین فوت کسی که که نزدیک انتخابات است و کسی که به دور از ایام انتخابات مرحوم میگرددی؟؟

شیخ پاسخ بگفت:برای مرحوم که فرقی نداشتندی و ملاک توشه ایست که از برای خود مهیا ساختندی. ولی برای سیاسیون و نامزدگان خیلی فرق فکندی. هر شخص با هر مسلک و پیشه ای و با هرسابقه ای فوت گردندی اورا از بهترین های آن مسلک و پیشه معرفی کرده و جهت دلربایی اقوام از خاطرات با وی گویندی و اگر خاطره ای نداشته باشندی همچون ”پیر خاطره” ایران با کمی تامل خاطره ای جور کرده و جعل مینمایندی.

مریدی ” جناب خان گونه” پرسید ”پیر خاطره ایران!!” دیگر که بودندی؟؟

شیخ پاسخ بگفت همان که پسرش با بدان بنشست پدرش را نیز خراباندی…

مریدان زار زار گریستندی و از شیخ خواستند تا مراسمی را مثال زنندی.

شیخ فرمود: فی المثل کاپیتان با اخلاق تیم پایتخت(خدایش بیامرزاد و قرین رحمتش کناد)، که اگر سال قبل برحمت خدا میشتافت خیل عظیم ”سیاسیون” حتی شاید فاتحه ای نیز نثار روحش نمی ساختندی. حالیا که در بلاد مختلف خصوصا بلدی که در آنیم، سیاسیون و برخی کاندیداها از شدت ناراحتی!! رخت عزا پوشیده ، گل بر سر مالیده ، زارزار گریسته و گریبان چاک نمودندی که ای وای چه عزیزی از دست رفته و ”هادیا مرد نکونام نمیرد هرگز” …

میکروفون را در دست گرفته و از فوتبال و افتخاراتشان در فوتبال (حتی اگر تنها داشتن یک عکس با یک شرت ورزشی باشد) گفتندی و تبلیغات غیر رسمی!!را شروع ساختندی.

مریدی که لهجه اش شبیه جناب خان بود پرسید ”میککروففون”؟؟

شیخ که فهمیده بود مریدش تابحال این واژه بگوشش نرسیده گفت:آری میکروفون و تو چه میدانی میکروفون چیست….

وسیله ایست که با کمک آن صدا چندبرابر گشته تا بگوش همه حضار برسد و کاری ندارد این صدا از کیست و از کجاست و بهر چیست. حق است یا ناحق.نیایش است یا نمایش…

وسیله ای که دعواها روی آن رخ داده است…

وسیله ای که شرط حضور برخی افراد در برخی مجالس بودندی…

فاتحه

مریدی سوال آخر را از شیخ اینگونه پرسید که:

مگر چه ایرادی دارد شیخی هرچند سیاسی در مراسمات فاتحه حضور یابندی و مردم را از موت و زندگی پساموت انذار و بشارت کنندی؟

شیخ گفت:اشکالی نداشتندی ولی صرف اینکه آن شیخ چه در مجلس باشدی چه نباشدی، هیچ مراسمی از زیر دستش در نرفتندی جای اشکال داشتندی. اینکه شخص را با نام مراسمات فاتحه بشناسندی و به وی لقب ”مرد مراسمات” دهندی جای اشکال می باشدی. اینکه آن مردی که رفت، نماینده یک منطقه باشندی و بجای گرفتن حق مردم حوزه اش به مراسمات فاتحه روندی عیب میباشدی. اینکه شیخ بجای شناخت اندرونی مجلس ، اندرونی قبرستان های شهر و اطراف شهر را بشناسدی عیب بودندی. وگرنه شریک غم مردم بودن که عیب نبودندی.

غم مردم با حل مشکلات آن شهر برطرف میشوندی با اشتغال جوانان بیکار شهر برطرف میشوندی نه با حضور صرف در مراسمات.

شیخ در پایان مریدان را از اشتباه برخی از مردم در” انتظار داشتن از مسئولین” جهت شرکت در مراسمات مقصر هم درد دلی کردندی و از آنها خواسته تا کسانی را که اکنون نیز چنین تصوری دارندی را به طریق صحیح رهنمون سازندی…

مریدان همه سینه چاک زدند و نعره بر آوردندی و سر به بیابان تافتندی

محمد متین نجف زاده

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :