بعد از حوادث ۱۶ آذر و نفوذ به دانشگاه:

دانشجو مؤذن جامعه است؛ کدام دانشجو؟!

«دانشجو مؤذن جامعه است اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود». شهید آیت ا… دکتر بهشتی

  1. دانشجو به سبب شرایط سنی، جوانی، شور، حرارت، شجاعت، حق خواهی و حق طلبی، عدالتخواهی، آشنایی به مسائل روز، عدم منفعت مادی، مواجهه با مشکلات و غیره با دیگر اقشار جامعه متفاوت است. دانشجو هنوز با پیچ و خم مشکلات و موانع اداری برخورد نکرده است، پس مسئولین را ناکارآمد می داند؛ حال آنکه مسئولین امروز همان دانشجویان دیروز با همین روحیه مطالبه گری بودند! دانشجو چیزی برای از دست دادن ندارد پس شجاع است. دانشجو جوان است پس با شور و نشاط و سرزنده است. دانشجو محافظه کار و منفعت طلب نیست بلکه حق طلب و عدالتخواه است! از ظلم نفرت دارد با تبعیض می جنگد و علیه مفاسد قیام می کند. دانشجو، محور تحرکات جامعه است؛ محور حوادث و حرکت های اجتماعی است. دانشجو از جامعه خمیده و خموده نفرت دارد، همیشه دنبال مطالبه گری حق و حقوق جامعه و مردم از مسئولین است. دانشجو چشم بیدار و بینای جامعه است و در برابر کژی ها و کاستی ها قد نمی شکند. جامعه ای که دانشجو نداشته باشد جامعه ای خسته، کسل، تنبل، بیمار، دچار هرج و مرج، محرومیت، اسیر استبداد و استعمار است. به قول شهید بهشتی:«دانشجو مؤذن جامعه است اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود»؛ اما کدام دانشجو؟ این همه تعریف و تمجید برای چه دانشجویی شایسته است؟
  2. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توسط آمریکائیها و انگلیسی ها که مصدق را از نخست وزیری عزل کرده و به پای میز محاکمه کشاندند و قدرت مطلق را مجدداً به محمدرضا شاه وابسته سپردند، ۴ماه بعد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت آمریکا برای بررسی اوضاع ایران به عنوان نومستعمره جدید راهی ایران شد. دانشجویان مسلمان ایران در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ با راه اندازی تظاهرات، تجمع و تحصن اعتراض خویش را به عامل اصلی کودتای ۲۸ مرداد نشان دادند. رژیم مستبد پهلوی دستور شلیک به دانشجویان را صادر کرد و سه نفر از این دانشجویان شهید وتعدادی زخمی شدند. بعد از آن هر سال در ۱۶ آذرماه مراسمی توسط دانشجویان و اساتید و انقلابیون برگزار می شد تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این روز به نام روز دانشجو در تقویم ثبت شد.
  3. آنچه که روشن است فلسفه ی نامگذاری این روز است. فلسفه ی حرکت و قیام دانشجویان مبارز است. نشاندهنده ماهیت جنبش دانشجویی است. جنبش دانشجویی اساساً ضدآمریکا، ضداستکبار، ضداستبداد، ضداختناق و شدیداً عدالتخواه است. با این ماهیت روشن و آشکار در طول این چند دهه همیشه نفوذی هایی بوده اند چه به صورت فردی چه به صورت شبکه ای؛ به دنبال انحراف جنبش دانشجویی از ماهیت و هدف اصلی خود، برنامه ریزی های مصلی داشته اند. اینجا جواب آن سؤال ما پیدا می شود که:«دانشجو مؤذن جامعه است؛ اما کدام دانشجو؟».
  4. دانشجویی مؤذن جامعه است که شدیداً عدالتخواه باشد. به دنبال حرف حق و جریان حق باشد. اسیر جریانات سیاسی غرب زده نشود. دانشجویی مؤذن جامعه است که ضداستبداد باشد؛ ضد آمریکا و ضد استکبار باشد؛ امروزه در دانشگاهها، آموزش و پرورش، مراکز علمی، روزنامه ها وغیره گاهاً افرادی پیدا می شوند و دم از جنبش دانشجویی می زنند که عاشق آمریکا هستند! عاشق رژیم پهلوی هستند! دچار تفکرات تبعیض آلودند. جامعه را به شهروند درجه ۱ و درجه ۲ تقسیم می کنند. هیچ حرکتی علیه فساد و یا ظلم نمی کنند. به دنبال اباحه گری و نابودی فرهنگ اسلامی ایرانی اند! اینجاست که جنبش دانشجویی اصیل و همان مؤذنان جامعه می بایست امت را بیدار و هوشیار کنند و این اقشار خودباخته را روشن سازند. امروز عرصه جنگ نرم است و وظیفه جنبش دانشجویی و دانشجویان انقلابی صدچندان شده است.
  5. اعلام «جنگ نرم» توسط ولی فقیه، پرده‌ از یک «واقعیت موجود» برداشت. اشاره به تهاجم فرهنگی، سپس شبیخون فرهنگی و آنگاه ناتوی فرهنگی را به یاد بیاورید. اما این بار کار به جایی رسیده که بحث «جنگ» پیش آمده است. «جنگ نرم» عبارتی است که هم در ساحت اعتقادات، هم سیاست و هم فرهنگ و هنر بسیاری از مسائل را روشن می‌کند؛ جبهه‌ها را خط‌کشی می‌کند؛ تکلیف‌ها را روشن می‌کند و … . اولین تأثیر «اعلان جنگ» توسط حضرت آقا باید این باشد که غفلت ما از بین برود؛ که نکند با لگد دشمن بیدار شویم. کسانی که اعتقاد به این جنگ ندارند، حتی اگر در حوزه سرزمینی خودی باشند، غیرخودی محسوب می‌شوند.

  1. جنگ نرم بیش از آنکه «سرد» باشد «نرم» است، بیش از آنکه از ابزاری چون «قدرت» استفاده کند از «غفلت» استفاده می‌کند. آرام و خیزان می‌آید، به اسم هنر، به اسم فرهنگ، به اسم همایش و کتاب و علم. به اسم تفلسف ایمان‌زدایی می‌کند، به اسم روشنگری غیرت را محو می‌کند، به اسم تفکر یاد مرگ را از بین می‌برد، به اسم شبکه اجتماعی حیا را ذوب می‌کند و پرده‌ها را می‌درد. لیبرال دموکراسی قبل از آنکه یک فراگفتمان یا پارادایم باشد یک مذهب است، لیبرال دموکراتهای انگلوساکسون نیازی به «لژ فراماسونری» یا «چمدان دلار» ندارند که کسی را به استخدام خود درآورند. کافی است ما از یاد مرگ غافل شویم و در دور باطل «لذت برای زندگی؛ زندگی برای لذت» سرازیر شویم. آن وقت خودمان هم پول میدهیم که به لیبرال دموکراسی خدمت کنیم! با توهم توطئه‌های کهنه و نخ‌نما نمی‌توان با این باربی هزار داماد جنگید؛ چرا که نه استالین و خروشچف ـ که خود امپریالیست بودند ـ و نه هیچ‌کدام از دشمنان کوچک و بزرگ امپریالیسم، طرفی از این «دیگرجاسوس‌بینی‌ها» نبستند. بیایید در چارچوب ترمینولوژی آقا صحبت کنیم. اولین قدم در جنگ نرم این است که افسران را بیدار کرد. باید بدنه جنبش دانشجویی را از این کرختی و فشلی بیدار کرد، از این یأس و سرخوردگی که دلایل مختلفی دارد؛ باید به یکدیگر امید داد و از درغلتیدن به آغوشِ روزمرگی و گذرانِ بیهوده دوران دانشجویی خودداری کرد. همچنان که یک مجاهد، هیچ‌گاه به امنیت محل سکونتش دل نبسته، افسران جنگ نرم نیز در میادین فرهنگی و ایدئولوژیک، خواب راحت نباید داشته باشند. اگر قرار است دشمن از طریق نفوذ فرهنگ و نقشه اندلسی به ما ضربه بزند، باید در برابر هر محصول و استراتژی فرهنگی دشمن هشیار باشیم. با چشمانی باز اوضاع را رصد کنیم و از خواب خرگوشی در بالین ِ «لاست» و «فرندفید» و «هالی‌وود» و «هری‌پاتر» پرهیز کنیم.

والسلام

داود مدرسی یان

این خبر را به اشتراک بگذارید :