وقتی منکران قصاص، خواستار قصاص اسیدپاشان می شوند!

SPAIN-IRAN-BAHRAMI+SCC-AIPub-A-løpet-stor-AFP000129928

  1. آمنه بهرامی کیست؟ در اسفند ماه ۱۳۸۲ ، آمنه از طریق تماس تلفنی مادرمجیدموحدی متوجه می‌شود که مجید موحدی، یکی از هم‌دانشگاهی‌های سابق وی، به او علاقمند است و مادرش برای خواستگاری تماس گرفته‌است . آمنه پس از پرس و جو در دانشگاه متوجه می‌شود که وی کیست ودر ضمن می‌فهمد که او ۳ سال از خودش کوچک‌تر می‌باشد و هیچ وجه مشترکی با هم ندارند.اما آمنه با کمال احترام به مادر وی پاسخ می‌دهد که می‌توانند به منزل وی بروند اما پاسخ وی به دلیل تفاوت فرهنگی منفی می‌باشد . از آن لحظه به بعد مزاحمت‌های تلفنی شروع می‌شود و مدت‌ها مجید با التماس و تهدید از وی درخواست ازدواج می‌کند. پس از یک سلسله مزاحمت‌های تلفنی بالاخره در ۱۲ آبان ۱۳۸۳، مصادف با شب نوزدهم ماه رمضان، آمنه، در پارک روبروی بیمارستان رسالت، واقع در زیر پل سیدخندان، به یک‌باره مورد حملهٔ اسیدپاشی مجید موحدی قرار می‌گیرد. مجرم(مجید موحدی) محتوی پارچ قرمز پر از اسید کلریدریک را به روی صورت آمنه ریخته و پا به فرار می‌گذارد. پس از حدود ۲ روز، مجید دستگیر می‌شود و به اسیدپاشی اعتراف کرده و روانهٔ بازداشت‌گاه می‌شود.

  2. دادگاهی به ریاست قاضی عزیزمحمدی در روز ششم آذرماه سال ۱۳۸۷ تشکیل شد که با استماع اقامه دعوا از طرف نماینده دادستان و شکوائیه آمنه بهرامی از مجید موحدی خواست در برابر اتهام اسیدپاشی از خود دفاع کند. با پایان یافتن جلسه دادگاه هیات سه نفره قضات (عزیزمحمدی، بومی و رحیمی) وارد شور شدند و به اتفاق آرا، مجید را به قصاص چشم پس از پرداخت تفاضل دیه محکوم کردند. این جوان به پرداخت دیه در مورد سایر قسمت‌های آسیب دیده نیز محکوم شد. به حکم دادگاه قرار شد که چشمان مجید به عنوان «قصاص» پس از بی‌هوشی توسط اسید کور شود. این حکم قرار بود ظهر روز شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در بیمارستان دادگستری و با حضور چند پزشک متخصص چشم انجام شود. ماجرای اسیدپاشی، جریان مداوا، سیر قضایی پرونده و دادگاه مربوطه و بیش از همه حکم استثنایی دادگاه بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخل و خارج از کشور و شبکه‌های اجتماعی اینترنتی داشت. بسیاری از رسانه‌های اینترنتی و مکتوب در مورد اینکه حکم دادگاه صحیح است و یا نقش بازدارنده دارد یا نه و اینکه آیا درست است قربانی خود و با دستان خود دست به عمل مشابه بزند را به بحث گذاشتند و در مورد اینکه آیا او چنین خواهد کرد و یا نه به گمانه‌زنی‌هایی پرداختند. همچنین خانواده مجید بارها با رسانه‌هایی چون بی‌بی‌سی فارسی و رادیو فردا مصاحبه کردند.

  3. درمان آمنه بهرامی در داخل کشور میسر نبود. چرا که نیاز به دستگاهها و تجهیزات پزشکی پیشرفته بود. خانم بهرامی با مشاوره های پزشکی برای درمان راهی اسپانیا می شود. اما دولت اسپانیا در قبال درمان آمنه درخواست شرم آوری را مطرح می کند. خانم بهرامی در برنامه ی پخش مستقیمِ ماه عسل ۱۳۹۰ اینگونه نقل می کند:«من عاشق کشورم و مردم کشورم هستم. در سفری که برای درمان به اسپانیا داشتم، آن ها دوره های درمان را مشروط به پناهندگی من به اسپانیا دانستند اما من هرگز این شرط را نپذیرفتم و در نهایت من را به محلی منتقل کردند که مخصوص آوارگان خیابانی بود و در شرایط نامساعد آن جا چشم راستم که عمل شده بود عفونت کرد و بعدها منجر به تخلیه چشم شد. “من در آن جا با تمام وجودم حقوق بشر غربی را حس کردم”.»

  4. دولت نروژ حکم دادگاه اسید پاشی را محکوم کرد و اجرای چنین حکمی را به اعمال دوران بربریت تشبیه کرد و آنرا غیر انسانی خواند. دولت بلژیک نیز از دولت ایران خواسته بود تا این مجازات غیر انسانی را متوقف سازد و همچنین دولت انگلستان نیز خواستار توقف مجازات غیر انسانی کور کردن با اسید شد.«اخبار بی بی سی»

  5. همزمان بی بی سی و فعالان مدعی حقوق بشر علیه اجرای حکم قصاص موضع گرفته و خواستار عدم اجرای آن شدند. شبکه ی سلطنتی بی بی سی فارسی د رتاریخ ۲۴ مه ۲۰۱۱ اعلام می کند:«فعالان حقوق بشر با اجرای حکم قصاص مجید موحدی مخالفت کردند!». سایت بی بی فارسی نیز متن این خبر را در همین تاریخ بر روی خروجی خود گذاشته و مدعی می شود اجرای این حکم مخالفت با حقوق بشر است. (لینک خبر بی بی سی فارسی)

  6. با تمامی این “فشارهای بین المللی” و “روزنامه های مغرض داخلی” و برخی “مدعیان دروغین حقوق بشر” که بر نظام اسلامی و قوه ی قضائیه وارد می کنند قوه ی قضائیه یک قدم هم عقب ننشسته و بر اجرای حکم قصاص اصرار می ورزد. آمنه بهرامی در مصاحبه با خبرگذاری مهر می گوید: «من حتی برای سازمانهای مدعی حقوق بشر تره هم خرد نمی کنم». شیرین بهرامی در نامه ای تند به یکی از منتقدان قصاص می نویسد: «شما از دور در حال تماشای جریانی هستید که اصلاً درک و فهمش برای‌تان دشوار است؛ فقط خوانده‌اید. ندیده‌اید. «جرم» را در کتاب می‌بینید و از تاثیر آن بر زندگی، توانایی، سرنوشت و به طور کلی آینده، درکی ندارید. سخن گفتن چه زیبا و ساده است وعمل کردن چه دشوار. اگر به جای خواهرم بودید جز قصاص نمی‌خواستید. آیا شما تضمین می‌کنید، اگر مجید موحدی بدون قصاص آزاد شد، خواهر من و خانواده ما و من که شاکی اولیه بودم در امان خواهیم بود؟ … حال شما ساده‌انگارانه به «قضاوت» نشسته‌اید؟ این حق را از کجا آورده اید؟»

  7. حال بعد از چند سال، درست در آغاز سال ۱۴۳۶ قمری و با شروع ماه محرم و آغاز دهه ی امر به معروف و نهی از منکر، حادثه ای اتفاق می افتد و چند زن و دختر که از هر نوع قشری هستند مورد حمله ی ناجوانمردانه اسیدپاشی قرار می گیرند. مسئولین مربوطه فی الفور وارد ماجرا شده و اعلام کردند با نهایت شدت با مجرمان برخورد خواهند کرد. همزمان یک خط رسانه ای که مدیریت آن را بی بی سی و رسانه های خارجی بر عهده داشته و رسانه های مکتوب و اینترنتی زنجیره ای نقش پادویی را بازی می کنند، این قضایای هولناک را به آمران به معروف و ناهیان از منکر منتسب می کنند! و بخشی از مردم را جهت مقابله با نظام، به بهانه درخواست قصاص اسیدپاشان، به خیابان ها و تجمعات غیرقانونی می کشانند! غافل از آنکه همین رسانه های داخلی و خارجی، بارها و بارها حکم قصاص را به بهانه ی حقوق بشر زیر سؤال برده اند و حتی در زمانی که خانم آمنه بهرامی اولین قربانی اسیدپاشی در کشور، خواستار قصاص می شود با حمله و هجمه به قوه قضائیه و با متهم کردن خانم بهرامی به “کینه” و “حس انتقام” او را مجبور به انصراف از قصاص می کنند!( هرچند نتوانستند قوه ی قضائیه را منصرف کنند) محمد خاتمی از سران فتنه ۸۸ نیز بعد از اینکه خانم بهرامی از قصاص انصراف می دهد برای موج سواری یادداشتی منتشر می کند و می نویسد:«امروز وقتی در خبرها آمد که «آمنه» در کمال بزرگواری، آموزگاری کرد و از حق قصاص خود گذشت بر همه ثابت شد که در برابر سنگدلی و بی‌آزرمی و نفرت‌پراکنی و خودخواهی و کینه‌توزی هنوز می‌توان از مهربانی، شرافت و احترام به زندگی، دیگرخواهی و بزرگ‌منشی هم سراغ گرفت و زیبایی را در اوج آن به تماشا نشست. آنچه آمنه از خود نشان داد حکایتگر آن است که جان زیبا و شکوهمند را هیچ عاملی جز نفرت و نابردباری و خشونت نمی‌تواند زشت کند یا زشت بنمایاند.. آیا در عرصه زندگی سیاسی و اجتماعی نیز نمی‌توان از آمنه آموخت و بحران را با آرامش و تنش را با احترام به یکدیگر و پاسداشت حق و حرمت انسان و دوری از غرور – بویژه آنان که قدرت بیشتری دارند – سودا کرد؟» قصاص برای ادامه حیات جامعه است اما عده ای علیه آن ایستادند تا جایی که خانم بهرامی بعد از حوادث اسیدپاشی در اصفهان، می گوید:«خودم را در برابر قربانیان اسیدپاشی اصفهان مقصر می‌دانم … من از بخشش کسی که به من اسید پاشید، پشیمانم.»

  8. حال این تناقضات چگونه و با کدام دلیل قابل حل است که جریانی معاند، صدها بار در روزنامه ها و سایت ها و رسانه های خارجی، حکم قصاص را زیر سؤال ببرد و برای اعدام هر قاتل وتروریست و جانی، کمپین علیه حکم قصاص تشکیل می دهد و حامی مجرمان می شود و حکم قصاص را در فیلم های متعدد، غیرانسانی جلوه داده، برای قاتلان و مجرمان کمپین مهر و مهربانی می گیرد و علیه اعدام اعضای گروهک های تروریستی نظیر پژاک و جیش العدل و امثال ریگی، بیانیه می دهد، حالا سینه چاک قصاص شده است؟!! و از ماجرای منفور اسیدپاشی به نفع خویش سوءاستفاده کند و خواستار قصاص شود! آیا مردم ما این تناقضات را نمی بینند؟ آیا جوانان ما و آنانی که نادانسته با این جریان همسو می شوند این تناقضات آشکار را نمی بییند؟ چه مضحک است که منکران قصاص، حامیان قصاص شده اند. دیوانگانی به چهره ی نوامیس مردم اسیدپاشیدند و جریان معاند هم به چهره ی معصوم و بی غش حزب ا… اسید پاشید! بی شک و بلا تردید، قوه ی قضائیه و دستگاههای مسئول می بایست هرچه سریعتر جهت مقابله و برخورد با مجرمان کثیف اسیدپاشی اقدام کنند و همزمان رسانه هایی را که با درج اخبار نادرست زمینه تشویش اذهان عمومی را فراهم کرده اند و علیه نیروهای بسیجی و متدین هم اسیدپاشی کردند، تحت پیگرد قانونی قرار دهند.

والسلام

داود مدرسی یان

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :