باسمه تعالی
مرثیه ای برای پارلمان شهری رامهرمز (شورای شهر):

وعده ی خداست که سرنوشت هیچ قومی تغییر نمیکند، مگر مردم همان قوم اراده و تصمیم بر تغییر گیرند

 

یادداشت از : محمدمهدی مهدوی
%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1
رامهرمز، شهری به قدمت تاریخ سرزمینمان ایران
شهر مردمان ساده زیست و پاک دل،
شهر صبوران زجر کشیده
شهر عالمان و عابدان
شهر حاصلخیز و غنی از معادن
شهر نجیبانِ، بد عهد دیده
شهر شهدا و دیار دلداگان آستان آل الله
شهر سلمان فارسی و مستعد پیشرفت
و اما امروز
رامهرمز شهری بیمار و خسته
شهری دل زده از سیاست و اختلافات قومیتی
شهر چاله ها و چوله ها،
شهر خاموشی معابر و تعطیلی پارک ها
شهر بازمانده از حقش
شهری که نباید امروزش چنین باشد…
آه ه ه ه رامهرمز من….

پارلمان شهری، در تمام کشور ها و جوامع پیشرفته از نمادهای مردم سالاری و تبلور حقوق شهروندی است.
پارلمانی که اعضای آن برخاسته از بطن آن جامعه و درد کشیده ی آن دیار اند، مجلس محلی که برای شنیده شدن و حل دغدغه های یک شهر بنا گذاشته شده و متشکل از فرزندان بزرگ شده ی یک شهر است.
و امروز در بین مردمان سرزمین ما ایران اسلامی، نیز دارای جایگاه و موقعیت خاص خود است.
پارلمان شهری یا همان شورای اسلامی شهر ، با تمام هزینه های مادی و گاها معنوی که بر گُرده ی مردم میگذارد، با چشم اندازهایی بنا نهاده شده و امید ها بدان بسته شده که حداقل نتیجه ی متصور از آن میتواند بلندگوی دردهای روزمره ی شهروندی جامعه اش باشد.
منتخبانی که باید از مردم برای مردم و بدور از جریانات سیاسی اقتصادی ، در خدمت منافع شهروندان ساکن یک شهر باشند…
و چه امیدها و آمال و خیالاتی که در پس شعارهای زیبای کاندیدای ورودی به آن بسته نمیشود….
شاید برای یک شهر و مردمانش، منتخبی که از جنس خود آن، برخاسته از خاک آن و در خدمت عام المنفعه ی (نه خاص المنفعه) آن باشند، تنها میتواند صدای رسا و دلسوز حقیقی آن گردد.
آه رامهرمز من…
که خسته از ناملایمت ها، کم لطفی ها و متضرر از بازیهای سیاسی ، سالها زحم خورده و التیام نیافته ای….
و چه دل ها که امید نبستند به هر انتخاباتی که در پس هیاهوی شعارهایش، چیزی عایدشان نگردید…
پارلمان شهری در اقسام و نقاط کشور عزیز اسلامیمان با رویکرد ها و انتظارات متفاوتی بر اساس نیازها و فرهنگ های حاکم بر آن شهر بنا شده است که نگارنده در این مقال مختصر بر گوشه ای از آمال و انتظارات شهر پر زخم و خسته ی مردمان دیارش قلم خواهد زد.
تب انتخاباتی بپا گشت و سیل ثبت نام کاندیدای داوطلب‌ ورود بدان به صف گشته اند، در این میان غالبا به پشتوانه ی ایل و طایفه و قلیل افرادی بر حسب وظیفه و یا با مبنای شایستگی تخصصی (عمرانی، مدیریتی، اجتماعی و فرهنگی) پا بر عرصه ی رقابت گذاشتند.
و شد نتیجه آنچه امروز همگان بدان اشراف دارند، نتیجه ی حمایت طایفه ای، سیاسی و ستادی از بعضی منتخبین که کمتر سنخیتی با وظایف تعریف شده ی پارلمان شهری داشتند و محدود افراد متخصصی که دلها به امید حرکت آنان بسته بودیم….
در این میان ورود اشخاصی با سابقه و تجربه ی چند دوره عضویت در شورای اسلامی شهر، وزن مجموعه ی ورودی را در اذهان سنگین تر میکرد و انتظار رفتار معقولانه تری را متصور میگشت….
شاید بتوان در قضاوتی مرسوم وقتی افراد با تجربه در مجموعه ای را میسنجیم، انتظار حرف نو و تکمیل طرح های از قبل پیش بینی شده را داشته باشیم، اما گویا همه و همه تکرار ملال انگیز مکررات روزمره ی سابق بوده.
مجلس شهریِ جدیدی بنا گشت و اختلافات سیاسی ریشه دار، سر برون آورد و تقسیم بندی های دسته ای مجدد شروع گشت، تا بدان جا که هر گروه در محلی و با عده ای و آن هم شبانه! گرد هم آمدند و برای انتخاب شهردار مطلوب نظر خود زور آزمایی کردند، این حرکت منفور و مرود نظر مردم تا بدان جا پیش رفت که دسته ی قوی تر موفق شد شهرداری را شبانه و آن هم برخلاف وعده های قبلی و انتظارات مردم ، از شهری دیگر برگزیند و بر کرسی شهرداری رامهرمز با قدمت بیش از ۱۰۰ سال سابقه داشتن مجموعه ی شهرداری بنشاند.
و پس از آن بخصوص در نزدیکی ماه های منتهی به انتخابات مجلس شورای اسلامی، این تقسیم بندی ها رنگ و بوی تازه تری به خود بگیرد.
در این میان اما، مردم شهر بودند که سرخورده از انبوه مشکلات شهروندی و در پس انبوه بدهکاری های مجموعه ی شهرداری و دل زده از بحث های سیاسی اجتماعیِ مجموعه ی شورا، ره به جایی نبردند.
و چه تلخ گشت بر رامهرمز من، این روزها و ماهها، تکرار اخبار اختلافات درونی، سنگ اندازی های ماحصل تفاوت نگرش ها و بی نتیجه ماندن مطالبات مردمی….
بی رمق و سرخورده از شنیدن وعده های تکراری و عکس های نمایشی روزانه ی شورای شهر که در فضای سایبر و اجتماعی دست به دست میچرخد….
تنها گاهی حرکتی در شهر شود و چند نفر بر سر عامل اجرایش تقلایی کنند، که اگر نقشی داشتند به حداقل وظیفه ی خود عمل کردند و افسوس اگر در پی اسم و رسمِ دیگران باشند….
یکی شعر می سراید و دیگری به موکب میرود، دیگری ساختمان شخصی اش را تکمیل میکند و آن یک به جلسات ستادی و سیاسی اش میپردازد!
و چه غم بار است که بدانیم، بعضی اصلا فرصت حضور و رقبت ش در جلسات رسمی شورا را نیز نداشتند!
ناتوان در اجماع برای سوال و استیضاح شهردار و ناهماهنگ در نظارت بر وظایف آن.
بی ثمر در جذب بودجه و کم اثر در طراحی چشم اندازهای توسعه ی شهری.
و چه میشود منتخب مردم را در شورای شهر که خود در امورات وظایفش مانده و در پی پاسخگویی بر مراجعه کنندگان منتخب انتخابات دیگر شهر (مجلس شورای اسلامی) بر می آید!
شاید طبق قانون عمل وی خلاف مقررات و مصداق دو شغله بودن نباشد، اما عرف جامعه ی دل خسته و کمتر رونق یافته ی شهر غالبا درگیر چرایی آن شده اند…
و امروز پس از حدود سه سال و نیم از شروع این مجموعه، تنها نتیجه ی مشترک تمام شهروندان از شورا، اطلاع از عمقِ اختلافات درونی و ناکارآمدی آن میباشد، تا بدان جا که هر یک کوتاهی پیش آمده را بر گردن  دیگری میگذارد، بعضی نیز عطایش را به لقایش بخشیده اند و پیشاپیش بار هجرت از شهر بسته اند و نیک میدانند حداقل انتظارات هواداران خاص خود را نیز به ثمر ننشانده اند.
انبوه درخواست های روزانه ی مردم شهرم، جوابش تنها خلاصه گشته در پیام های تبریک و تسلیت مجازی و حضور در مراسمات شخصی و….
قلیل مکاتبات اداری رسمی و پیگیری های مختصر که غالبا به نتیجه هم نمیرسد!
شاید حقیقت غیر قابل انکار اذهان عموم در نتیجه ی بدست آمده، ماحصل نگاه های قومیتی، ستادی و سیاسی بر انتخاب منتخبین بوده و صد البته انتخاب اشخاصی که بار فنی و تخصصی خاصی نداشته اند و یا با ورود مجدد، آن هم بعد از دیدن تجربیات قبلیشان، فرصتی جدید را برای شهرمان سوزاندند.
و چه شور بختند شهروندان شهر که به همسایگان شهر خود مینگرند و افسوسی به آسمان میکشند و در پی آینده ای هستند که اگر نیک نجنبند باز شاهد تکرار مکرارات اندوه بارشان خواهند بود….
نگارنده در پایان مقال خود، سه نصیحت برادرانه خطاب به مردم و مسئولین شهرش عرضه میدارد که امید در دل دارد گوشی برای شنیدنش باشد.
۱- دعوت از نمایندگان شورای فعلی شهر برای اهتمام بیشتر در خدمت و جبران خسارت کوتاهی سالهای تباه گشته، امید بر آنکه مردمان نجیب شهر ، بزرگ منشانه گذشت نمایند.
۲- دعوت از مردم برای مطالبه گری بیشتر حقوق شهروندی از منتخبین خود، و افزایش آگاهی و سطح انتظار برای معرفت در انتخاب منتخبین آینده ، به دور از نگاه مذموم ستادی و قومیتی و با اهتمام بر اصل ورود نیروهای متخصص از بطن شهر که دلبسته ی بر آینده ی شهرشان باشد، که امید است تکرار مکررات پیشه نکنند و مصلحت شهر را بر منافع حزب و جناح و طایفه نفروشند و شهرشان را به ثمن بخت بنشانند.
۳- انتظار از مجموعه های نظارتی و مسئولین گزینشی برای پیگیری مطالبات عقب مانده ی فعلی و همچنین دقت بیشتر و دقیق تر برای فیلتر افراد واجد شرایط ورود به عرصه ی انتخابات آینده.
“و وعده ی خداست که سرنوشت هیچ قومی تغییر نمیکند، مگر مردم همان قوم اراده و تصمیم بر تغییر گیرند….”

والسلام علی من اتبع الهدی
(بنده ی خدا، محمدمهدی مهدوی)
۹۵/۹/۳

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :