نتیجه گیری تلخ اجتماعی از حادثه تصادف سه راه یاسر:

با این خانواده تصادف کردید، منتظر پلیس نمانید! فرار کنید!

IMG_2273

غرور، تبختر، خودبرتر بینی، اعتماد به نفس کاذب و مردم را به عنوان زیر دست دیدن و خود را صاحب اصلی انقلاب و کشور دانستن نتایج طبیعی سبک زندگی اشرافی و راحت طلبی عده ای سابقا انقلابی خسته و پشیمان است که اتفاقاتی مانند هفت تیر کشی سه راه یاسر، هر از چندی مانند سر باز کردن یک دمل چرکین، چرک و کثافت این نوع زندگی را بیرون می ریزد …

۹ دی نوشت:  هفت‌تیرکشی محافظ ع – م برای فرزند شهید لاجوردی خبری بود که هفته گذشته در رسانه ها منتشر شد و حیرت و تعجب مردم را در پی داشت. از همان بدو رسانه ای شدن این ماجرای تلخ، واکنشهای جالبی که اکثرا در قالب طنز بودند در فضای مجازی و رسانه ها به این اتفاق نشان داده شد. برخی نوشتند: اگر بعد از تصادف کروکی بکشید، هفت تیر می کشند! بعضی از قول عفت مرعشی نوشتند: «اگر پلیس کروکی کشید، بریزید تو خیابونا!»؛ «هرگز در‌ مسیر خودروهای خاندان هاشمی قرار نگیرید، چون علاوه بر خسارت مالی خسارت جانی هم به دنبال دارد!» و بسیاری جملات دیگر که همه آنها نشان دهنده یک حقیقت بسیار تلخ در این ماجراست.

سرمستان از «آقازادگی»

ضرب و شتم یک شهروند عادی مسلمان ولو فرزند شهید والامقامی چون لاجوردی هم نباشد و هفت تیرکشی برای او، در ملأعام و جلو چشمان خانواده اش، به خاطر یک تصادف ساده که اتفاقا مقصر هم او نیست، به قدری زشت و زننده است که رسانه های همیشه طرفدار خاندان رفسنجانی هم در این چند روز نتوانستند از آن دفاع کنند و تنها با سکوت ماجرا را گذرانده اند. اما به راستی این نوع مشی و منش که البته ظاهرا در خانواده هاشمی سابقه دار هم هست، از کجا منشأ گرفته است؟ چرا برخی باید خود را به گونه ای بالاتر و برتر از بقیه مردم ببینند که به خود اجازه چنین رفتارهایی را داده و همچنان خودشان را محق هم بدانند؟ آیا اینها نتیجه پدیده شوم «آقازادگی» نیست که خود، مولود «رفاه طلبی» و «اشرافیت گرایی» در میان برخی مسئولین است؟

منظور از آقازادگی نه معنای لغوی آن، که بسیاری از فرزندان مسئولین و بزرگان ما اشخاصی بسیار محترم و انقلابی اند (اگر معنای لغوی مد نظر باشد فرزند شهید لاجوردی هم آقازاده است) بلکه معنای خاص اجتماعی اش مد نظر است. مصداق بارز و تامّ «آقازادگی» را می توان در منش و کردار فرزندان خاندان رفسنجانی مشاهده کرد.  اتفاق چند روز قبل سه راه یاسر، شاید تنها یکی از چند ده نمونه اتفاقاتی از این دست است که به خصوص مردم تهران روزانه با آن مواجه می شوند. مشاهده برخی رفتارهای متکبرانه و از سرِ دل خوشیهای سرمستانه توسط عده ای از آقازاده ها و منتسبین مسئولین، مشاهده خانه های مجلل و شبه کاخ برخی از مسئولین و فرزندانشان برای شهروندان تهرانی به امری عادی تبدیل شده است.

دملی که سر باز کرد

غرور، تبختر، خودبرتر بینی، اعتماد به نفس کاذب و مردم را به عنوان زیر دست دیدن و خود را صاحب اصلی انقلاب و کشور دانستن نتایج طبیعی سبک زندگی اشرافی و راحت طلبی عده ای سابقا انقلابی خسته و پشیمان است که اتفاقاتی مانند هفت تیر کشی سه راه یاسر، هر از چندی مانند سر باز کردن یک دمل چرکین، چرک و کثافت این نوع زندگی را بیرون می ریزد و بوی تعفنش در شهر می پیچد.

عدالت قضایی، پادزهر دمل چرکین «آقازادگی»

اما در مقابل اگر عدالت قضایی مانند آنچه در مورد مهدی هاشمی تا حد نسبتا قابل قبولی رخ داد، به یک رویه و روال جاری در کشور تبدیل شود هر چند در نگاه متبخترانه خاندان های عافیت طلب تغییری ایجاد نمی کند – مانند توهینهای عفت مرعشی به قوه قضائیه بعد از اعلام حکم پسر دلبندش- اما لااقل بروز بیرونی و اجتماعی این ویژگیِ خود را برتر از مردم دیدن، کمی تا قسمتی کم رنگ خواهد شد.

هفت تیرکشی سه راه یاسر، مظهر ناامنی روانی در جامعه

امنیت روانی در جامعه مسئله مهمی است که رهبر فرزانه انقلاب در دیدار چندماه قبل با نیروی محترم انتظامی بر آن تاکید داشتند و اتفاقا یکی از مظاهر خدشه در امنیت روانی جامعه را جولان جوانان سرمستِ غرورِ ثروت با خودروهای گران‌قیمت در خیابانهای تهران دانستند. بنا براین از نیروی انتظامی هم انتظار می رود همانطور که به درستی بعد از تذکر رهبری، با دوردور کردن خودروهای لوکس در برخی خیابانهای شمال تهران برخورد کرد، با دیگر مصادیق تهدید امنیت روانی جامعه مانند آنچه در سه راه یاسر اتفاق افتاد نیز برخورد درخوری داشته باشد تا عرصه برای این دست گانگستربازیها و لمپن بازیهای خاندانهای سرمست قدرت و ثروت باز نباشد. تا دیگر کسی مجبور نباشد بعد از تصادف با خودرو یکی از این نوع افراد، حتی مال خود را رها کند تا جانش را نجات دهد!

روایت ماجرا

اما درباره اصل ماجرای هفت تیرکشی وطن امروز نوشت: سیداحسان لاجوردی، پسر شهید سیداسدالله لاجوردی در صفحه شخصی اینستاگرام خود نوشت که یک خودروی بی‌ام‌و در نیاوران و قبل از سه راه یاسر، با ماشین او برخورد کرد. او برای ممانعت از فرار بی‌ام‌و که سرنشین آن یک خانم جوان بود، از ماشین پیاده شد و با پلیس راهنمایی و رانندگی تماس گرفت. با این حال پس از مدتی قصد انصراف از پیگیری موضوع را داشت اما ادبیات نامناسب خانم بی‌ام‌و سوار او را مصمم به پیگیری شکایت خود کرد.

در این میان قبل از رسیدن افسر پلیس راهنمایی و رانندگی و تنها چند دقیقه پس از تماس سرنشین بی‌ام‌و، یک خودروی پژو سر رسید و راننده آن فرزند شهید لاجوردی را مورد ضرب و شتم قرار داد و در روز روشن برای او هفت‌تیر کشید!

اما اینکه این فرد چه کسی بود، در روایت احسان لاجوردی ماهیت او تا حدودی مشخص شد! به گفته لاجوردی، در صندلی عقب ماشین پژو خانم ع – م حضور داشت که این موضوع نشان می‌دهد فرد هفت‌تیر‌کش، محافظ بوده است! البته اصطلاح «ع – م» در روایت احسان لاجوردی آمده است.
محافظ عروس!

سرنخ ماجرای اقدام عجیب این محافظ همان سرنشین خودروی بی‌ام‌و است! سرنشین خودروی بی‌ام‌و چه کسی بود؟ پیگیری‌های «وطن امروز»، البته حلقه وصل این ماجرا را روشن کرد. خودروی بی‌ام‌و مذکور، به اسم خانم «مریم سالاری» ثبت شده است؛ اما مریم سالاری کیست؟

یک جست‌وجوی ساده هویت صاحب خودروی بی‌ام‌و و نقطه وصل او با خانم ع – م را به خوبی مشخص می‌کند. مریم سالاری یکی از عروس‌های حجت‌الاسلام اکبر هاشمی‌رفسنجانی و خانم عفت مرعشی و همسر یاسر هاشمی است! البته این عروس خانواده آقای هاشمی، یکی از بستگان نسبی آنها نیز هست.

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :