🔴شنگول و منگول در مذاکرات:

عصر ما عصر مذاکره است نه عصر شاخ/وقتی که گوسفندان شیپوتی و الاغ های نزولی هم شاخ میشوند/شنگول و مذاکره با گرگ ،خرس،شغال،کفتار،گراز و روباه/توافق تاریخی “بدشوگ”

شنگول
🔵به قلم محمد متین نجف زاده

🔴 قصه ها قصه اند.برخی واقعی برخی خیالی! بعضیاشون داخلی اند بعضا خارجی.بعضی قدیمی و بعضی هم جدیدن.برخی قصه های جدید بروز شده ی قصه های قدیمی است.در قصه های قدیمی از امکانات جدید و تکنولوژی های نوین خبری نیست.ولی قصه های امروزی موبایل و لپ تاپ و … و اصطلاحات علمی جدید توشون به وفور دیده میشه.قصه ای که در نظر دارم بروز کنم قصه شنگول و منگول هست.

🔵 دیگه با اومدن امکانات جدید از جمله آیفن تصویری و دوربین های مدار بسته، آقا گرگه نمیتونه با آرد زدن به دست ها و عشوه گذاشتن تو صدا گوسفندای قصه ی ما رو فریب بدهد.
گرگه هم پبشرفت کرده و زرنگ تر شده و انگار دست دوستی برای شنگول و منگول قصه ما دراز کرده .
شنگول و منگول هم نماینده جمعیت زیادی هستند.حبه انگور هم توی قصه ی ماست.اونا فناوری جدید کودی توی زیرزمین خونشون درست کردن.کود غنی میکنن و هزاران عدد سانتریفیوژ دارند.اقتصادشون رو بافروش شیر می چرخوندن و با کاشتن علوفه و گندم و جو امورات میگذروندن.ولی گرگ اونها رو تحریم کرده بود که چرا وقتی من باشما دوست هستم شما رفتید سراغ فناوری نوین غنی سازی کود.اخه یه گوسفند کره بز رفتی بود به گرگه گرا داد که آره اینا دارن غنی سازی میکنن.چوپان قصه ما به شنگول و منگول گفته بود که این گرگه به فکر خوردن شماست.ولی شنگول و منگول گفتند ما شاخ داریم و بچه نیستیم که فریب بخوریم.گرگ هم گرگ قدیم نیست .خلاصه حبه انگور که  اول فرستادن بره مذاکره کنه چون میرفت بحث فلسفی میکرد و بقول شنگول و منگول مذاکره رو کش میداد رو کنار زدن و شنگول و منگول رفتند برا مذاکره.منگول برخلاف اسمش شنگول تر از شنگول بود .شنگول بیشتر عصبی بود تا شنگول.پنج تا  از حیوونای دیگه جنگل هم تو مذاکره گرگ و شنگول و منگول شرکت کردند.خرس و شغال و کفتار و گراز و روباه حیله گر هم شاهد مذاکره بودند.شنگول از خوبی مذاکره نی گفت.از اینکه کسی شیر ما رو نمی خره.از گفتمان و مذاکره گفت.از مشکلاتی که وجود داشت.می گفت باید با گرگ توافق کنیم.باید بریم و با گرگ که اخیرا زاهد شده است مذاکره کنیم و مشکلاتمان را حل کنیم.تا مشکل آب خوردن مان حل شود.تا مشکل علوفه مان حل شود.اشتغال جوانانمان حل شود.حبه انگور به او گفت شنگول جان گاگول بازی در نیار.من اینها رو می شناسم.اینا دارن فریبت میدن.اینها وعده سر خرمن میدن بهت.ولی شنگول عصبی شد و به او گفت بی شناسنامه ی لبو فروش! تو از حسادت داری کور میشوی.چشم نداری شون ده شیپ(بره ناغلا) را ببینی.بره ناغلا قادر است گرگ را نیز بدوشد و از شیرش کره بزند.
حبه انگور با تعجب بدو گفت تو بره ناغلایی؟حال که چنین ادعایی داری برو و با گرگ مذاکره کن.

🔴 شنگول و منگول غافل از اینکه گرگ نر است در هوای دوشیدن گرگ بودند.منگول با گرگ قدم می زد می گفت و می خندید.گاهی اوقات که از گرگ ناراحت میشد هم البته به گرگ اخم میکرد.”هو هو چی” و “دودوچی” هم شاهدند که منگول همیشه شنگول نبود.و عصبانی هم میشد.بعضی وقتا با ایمیل به گرگ فشار وارد میکرد.چی چی ها این را نیز شاهدند.پس از گفتگوهای بسیار قرار شد شنگول و منگول یه جاهایی رو سیمان کنن و یه سانتریفیوژهایی رو بندازن دور و کود های غنی شده رو بدن به آقا خرسه.
خرس و شغال رفتارشون بعضی جاها مخالف گرگه بود .و توافق شد در عوض گرگ به شنگول اجازه بده که شیرشون رو بفروشن.و از نظام مالی گرگ استفاده کنن.شنگول که بقول خودش به توافق برد برد رسیده بود . توافق “برنامه دوستی شنگول و گرگ” رو “بدشوگ” نامید.و از خوبی بدشوگ گفت.آفتاب بدشوگ تابیدن گرفتست.بدشوگ را خدا آورد.بدشوگ فلان و بدشوگ بهمان…

شنگول.jpg2
🔵حبه انگور گفتش که باباجان این آقا گولت میزنه.ساده.!!من دلواپسم.
شنگول به او گفت از دلواپسی بمیر که چشم دیدن آفتاب بدشوگ را نداری.سر کوچه ی ما اثرات  آفتاب بدشوگ مشخص است.توافق که انجام شد شنگول سریع دستور داد تا هرچی رو که خواستن بتن کنن.سانتریفیوژ کیلو چنده؟چرخ زندگی باید بچرخه!جمع کنید این آت و آشغالا رو.خلاصه به تعهداتش مو به مو عمل کرد.

🔴یهو یکی از بزرگترای شنگول در اومد گفت که عصر عصر مذاکره است نه عصر شاخ!!در سر نغز می باید بی شاخی عار نیست.ما بر سر شاخ هاینان هم مذاکره میکنیم.برای علوفه مان اگر لازم باشد شاخ هایمان را هم از ته میزنیم.اصلا الان دوره شاخ نیست بی شاخی مد هست.شاخ باعث دردسر هست.شاخ نشانه خشونت است.و ازین حرفا.

🔵این وسط اتفاقات دیگه ای هم می افتاد.الاغهای منطقه نزولی دم در آوردن و  گوسفندای شیپوتی هم برا شنگول و دار و دستش شاخ شدن.وقطع ارتباط کردن.اخ شیپوتی کجایی!!!
الاغهای منطقه نزولی تولیدشیرشون رو بالا بردن و حاضر نمیشدن فروششون رو کم کنن.این الاغا قد یه گاو شیر داشتند.خلاصه پول این شیر این الاغهارو مغرور کرد تا جایی که به فکر لگد انداختن هم می افتاد.این شنگول بدبخت هیچی به این الاغها هم نمیگفت.شیپوتی که دیگه نوبرش بود.

🔴نوبت به انجام تعهدات گرگ رسید.گرگ که دید شنگول گوسفند خوبی بود و به تعهداتش عمل کرد خواست که شاخشون رو هم بشکنه.خلاصه به فکر بدشوگ دو و سه و چهار افتاد.که تو دهنی خورد.ولی نامردیشو نکرد و به تعهداتش عمل نکرد.شنگول که مزلع بود و میخواست کسی نفهمه چه گندی زده از بدشوگ می گفت.از فتح الفتوح بودن و برکات آن.یهو رییس انرژی کودی اون که گوسفند خوب و شیردهی هست در اومد گفت که آقا این گرگه داره جرزنی میکنه.به تعهداتش عمل نمی کنه.شنگول سریع دهنشو میبنده و میگه ایشون بی اطلاعه! درباره بدشوگ از منگول و “چی چی ها” بپرسین.
تو این گیرو دار قوچ بزرگ منطقه اتمیش دراومد و گفت که گرگه داره جر میزنه.که یکی از این “چی ها” اومد و گفت که ایشون هم گوسفند بی اطلاعی هست.
بعد از یه مدت رییس بانک مرکزی شنگول گفت که گرکه داره جر میزنه.
و به تعهداتش عمل نمی کنه.
که دیگه آب پاکی رو ریختن رو دست شنگول و منگول.گرگه از گوسفندی شنگول و منگول سوء استفاده کرد و موقع تعهداتش که رسید جر زنی کرد.
هرچه حبه انگور گفت که گاگول بازی درنیارین و مرحله مرحله راستی آزمایی کنین این شنگول تو کتش نرفت که نرفت.الان قراره که شنگول و منگول و چی چی هارو دست و پا ببندن و بندازن بیرون از مزرعه که دیگه گاگول بازی در نیارن.

🔵پایین اومدیم ماست بود قصه ی ما راست بود
بالا رفتیم دوق بود شنگول ما بوق بود

تا قصه ای دیگر بدرود

محمدمتین نجف زاده

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :